تبلیغات
بیوگرافی نویسندگان مشهور دنیا - بیوگرافی کامل امیل زولا


بیوگرافی کامل نویسندگان مشهور دنیا

درباره وبلاگ:


آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها :


پیوندهای روزانه:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox



میل زولا در 2 آوریل 1840 از پدری ایتالیایی و مادری فرانسوی در پاریس زاده شد و کودکی را در شهر اکس Aix در جنوب فرانسه که پدر به مناسبت شغلش در آنجا اقامت داشت، گذراند.
در هفت سالگی پدر را از دست داد و تا دوازده سالگی در شبانهروزی و سپس دبیرستان شهر اکس به تحصیل پرداخت و در آنجا با سزان Cezanne آشنا شد.
خانواده زولا پس از مرگ پدر دچار تنگدستی شد و در 1858 شهر اکس را ترک کرد و در پاریس اقامت گزید. امیل پس از به پایان رساندن تحصیلات دبیرستانی در مدرسه سنلوئی، خود را برای امتحان در رشته علوم آماده کرد و بر اثر چندبار شکست در امتحانات، دنباله تحصیل را رها کرد.
ابتدا در اداره گمرک به کار پرداخت، پس از آن در فوریه 1862 در کانون انتشارات هاشت Hachette مسئولیت توزیع را برعهده گرفت. شغل جدید، زولا را با بزرگان ادب مانند لامارتین و میشله و سنتبوو آشنا ساخت.
زولا ابتدا طرفدار رمانتیسم بود و به آثار هوگو و موسه و لامارتین علاقهمند. آثار نخستین او نیز رنگ رمانتیسم داشت و از احساس شاعرانه برخوردار بود که به هیچ وجه با شیوه نگارش دوره میانسالی او مشابهت نداشت.
در 1864 اولین کتاب زولا به نام قصههایی برای نینون Contes a Ninon گوشههایی از زندگی او را در دوره جوانی نشان میدهد و با عشق شدید به طبیعت همراه است. این کتاب توجه عدهای از منتقدان را به خود جلب کرد.
سال بعد کتاب اعتراف کلود La Confession de Claude (1865) انتشار یافت. در این هنگام زولا از رمانتیسم دست برداشت و به استادان جدیدی چون بالزاک و فلوبر و استاندال روی آورد، اما نوشتن رمانهای مختلف که باهم ارتباط معنوی نداشت، زولا را قانع نمیکرد و انتشار کتاب «دیباچهای بر مطالعه علم پزشکی تجربی» اثر کلود برنار Claude Bernard وی را به راهی کشاند که پیوسته در انتظارش بود. پس به فکر نوشتن رمان تجربی افتاد. به سبک رئالیسم عمق و شفافیت خاص بخشید و اساس مکتب ناتورالیسم Naturalism را بنا نهاد.
اولین رمانش در شیوه رمانهای تجربی به نام ترز راکن Therese Raquin (1867) در تاریخ مکتب ناتورالیسم نقطه عطفی به شمار آمد. ترز دختر جوانی است که با عمه خود به پاریس میرود و با پسرعمهاش کامیل ازدواج میکند، اما نه از شوهر ضعیف و رنجور خود رضایتی احساس می کند و نه از محیط پاریس چیزی درک میکند، تا آنکه میان او و دوست شوهرش عشقی پدید میآید و پس از گذراندن روزهای دشوار، به یاری دلدار، شوهر را در دریا غرق میکند و ظاهراً مرگ را طبیعی جلوه میدهد و از آن پس در همان خانه و اتاق با همسر تازه به سر میبرد، اما شبح کامیل لحظهای آنان را آسوده نمیگذارد و ترز آنی از سنگینی بار جنایت آسوده نمیماند، تا حدی که حرکات و رفتار او در نظر مادرشوهر پیر و افلیج و لالش راز جنایت را فاش میسازد، سرانجام نیز دو جنایتکار برای گریز از شبح هولناک در حضور پیرزن دست به خودکشی میزنند.
زولا در 1873 خود از این رمان نمایشنامهای اقتباس کرد که محبوبیت بسیار یافت. از آن پس زولا روش رماننویسی را با هدفی کاملاً علمی دنبال کرد. در نظر او همچنان که جراح جسم بیمار را میشکافد تا بر آن تغییرات لازم را انجام دهد، رماننویس نیز تغییرات عمیق جسمی قهرمانان کتاب خود را باید مورد بررسی دقیق علمی قرار دهد، پس به فکر خلق یک سلسله طولانی رمان تجربی افتاد با عنوان تاریخ طبیعی و اجتماعی خانوادهای در زمان امپراتوری دوم که عنوان دیگرش له روگون ماکار Les Rougon-Macquart است، شامل 20 رمان که به تدریج منتشر شد و از برجستهترین آثار مکتب ناتورالیسم به شمار آمد.
زولا در نسبنامه دو خانواده که در پلاسان Plassans، شهر کوچکی در جنوب زندگی میکنند و میان اعضای آنها وصلتهایی صورت میگیرد، بسیار تعمق میکند و مسأله وراثت را در میان افراد این دو خانواده مورد بررسی قرار میدهد و نشان میدهد که چگونه اعتیاد به الکل یا ابتلای به بیماری سل در میان فرزندان این دو خانواده رایج میشود، چنانکه در نسل سوم خانواده که دارای یازده عضو است چهار بیمار و دو رنجور به وجود میآید. زولا چنین نتیجه میگیرد که مسأله وراثت که خارج از اختیار بشر و نوعی جبر علمی است، چگونه به فعل و انفعالاتی منجر میشود که افراد جامعهای را دچار انحرافات بیشمار روحی میسازد؛ رشته اصلی که قهرمانان داستان زولا را که تعدادشان به هزار و دویست میرسد، به یکدیگر میپیوندد، همین عامل وراثت است.
زولا در دیباچه اولین رمان از این سلسله با عنوان ثروتمندی خاندان روگون La Fortune des Rougon، اصل ناتورالیسم را مطرح میکند و نشان میدهد که چگونه خانواده روگون در مدتی کوتاه صاحب ثروتی بیشمار گشته است. پس از آن تا 1876 شش جلد از این سلسله داستان را منتشر کرد.
داستان غذای پسمانده La Curee که در 1887 به صورت نمایشنامه و باعنوان رنه Renee برصحنه آمد، با موفقیت بسیار همراه شد. در این اثر زولا غارت اموال ملت را در زمان ناپلئون سوم نشان میدهد و جامعه فسادیافته زمان امپراتوری دوم را با توصیفی گویا و تصویری رنگین پیش چشم میگذارد.
داستان شکم پاریس Le Ventre de Paris (1873) زندگی فقیرانه و پر از رنج کاسبهای کم سرمایه را با واقعبینی شدید و صادقانه شرح میدهد. بخشهایی از کتاب که در آن بازار سبزی و میوه وصف میشود، از پرجاذبهترین بخشهای کتاب به شمار میآید.
فتح پلاسان La Conquete de Plassans در 1874 انتشار یافت و پلاسان در این اثر همان اکس، شهر کودکی زولاست که با علاقه و دلبستگی فراوان آن را وصف میکند.
پس از آن یکی از معروفترین رمانهای این سلسله به نام گناه کشیش موره La Faute de l''abbe Mouret در 1875 منتشر شد که در آن تضاد حکومت طبیعی و حکومت مذهبی عرضه میشود. در این داستان زولا معایب و غرایز پست جامعه فاسد شده و سودجوییهای مفرط را بیپروا فاش میسازد. مردی که زولا در محیط سیاست خلق کرده، اگرچه تصویری است مسخرهآمیز، نمودار واقعیت محض است. این اثر با قلم شاعرانه زولا از برگزیدهترین آثار او به شمار آمد.
هنگامی که زولا سی و شش سال داشت، از قدرت کار عجیبی برخوردار بود و به ناشرش خبر داد که طرح رمان تازهای را ریخته که هنوز نامی برایش در نظر نگرفته است، اما میتواند اهمیت آن را پیشبینی کند. در واقع نیز رمان که به نام دکه می فروش L’Assommoir در 1877 منتشر شد، از چنان شهرتی برخوردار گشت که زولا را نامدارترین نویسنده عصر خود ساخت و نخستین بار پس از نیم قرن ویکتورهوگو را در درجه دوم شهرت قرار داد و بر کتاب بینوایان او تفوق یافت. در دکه می فروش وصف مناظر پاریس از فراز تپه مونمارتر Montmartre، هیاهوی میخواران که گرداگرد پیشخوانهای میفروشی را گرفتهاند و تصویرهای دوزخی دیگر از قدرتی استثنایی برخوردار است، چنانکه از نفرت و وحشت، زیبایی غیرقابل تصوری پدید میآید. زولا با این اثر بر بالزاک نیز تفوق یافت و پس از او کمتر نویسندهای موفق شد که چیزی بر ضخامت ظلمتهای این کتاب بیفزاید.
زولا در این دوره خانهای در مدان در حومه پاریس خرید که گروهی از نویسندگان جوان در آن گرد میآمدند، از جمله موپاسان، هویسمان Huysmans، هانری سئار Ceard، لئون هنیک Hennique و پول آلکسی Alexis که همه خود را پیرو مکتب ناتورالیسم خواندند، همین گروه در 1880 مجموعه داستانهای شبهای مدان Les Soirees de Medan را منتشر کردند که شامل شش داستان کوتاه از این شش نویسنده بود، از آن جمله داستان گلوله پیهی Boule de suif اثر موپاسان که موجب شهرت او گردید.
داستان زولا حمله آسیا L’Attaque du Moulin نام داشت که از خاطرات جنگ 1870 مایه گرفته و توصیف ساده مناظر زیبا و عاشقانهای است که بر اثر جنگ دچار ویرانی و قتل و غارت شده بود. این داستان را از بهترین داستانهای زولا شناختهاند.
زولا در 1879 نهمین داستان از سلسله رمان روگون ماکار را به نام نانا Nana انتشار داد که به محض انتشار موفقیت عظیمی به دست آورد. داستان نانا بیشتر تصویر جامعهای تباه شده است تا وصف عشق و دلدادگی. زولا، به قهرمانان کتاب برجستگی و واقعیت پرجاذبهای میبخشد، چنانکه خواننده در پشت چهرههای داستانی، اشخاص واقعی را به خوبی میبیند و همین امر در توفیق کتاب مؤثر بوده است. که به رغم پیروزی جاودانی و برجستگی خاص مورد حمله سخت نیز قرار گرفت. کسانی که دکه میفروش را به سبب نشان دادن معایب و فساد اخلاق محیطهای کارگری ستوده بودند، نانا را که ضعف و انحطاط طبقه بالای جامعه را نشان میداد، مورد اعتراض قرار دادند، زولا به همه غوغاها و ایرادها پاسخ داد.
در 1882 کتاب دیزی Pot-Bouille انتشار یافت. مقصود از دیزی دیگ ثروتمندان است. زولا برای هجو کردن آداب و رسوم کاسبهای پولدار، خانهی ظاهراً مجللی را در یکی از کوچهها برگزید و درون آن را در معرض تماشا گذارده است، دیوارها را شفاف ساخته و رازها را از پشت آن بیرون کشیده و هیاهوی خانوادهها و پخت و پز روزانه و آمد و رفتهای فریبکارانه را نشان داده است. زولا به کسانی که در این کانونها ادعای نیکبختی دارند، خطاب میکند و میگوید: «شما دروغ محض هستید و در دیگ شما چیزی جز کثافت و فساد پخته نمیشود.» این داستان نیز اعتراض فراوان به همراه آورد.
در طی دو سال پس از آن زولا دو کتاب از سلسله رمان خود را منتشر کرد به نام کامروایی زنان Au Bonhenr des Dames (1883) و شادی زیستن La Joie de Viver (1884) که موضوع هردو به مسائل روزانه ارتباط مییابد.
زولا با انتشار کتاب ژرمینال Germinal یکی از قویترین جنبههای نظریه خود را درباره سوسیالیسم عرضه میکند.
ژرمینال سیزدهمین کتاب از سلسله رمان له روگون-ماکار و یکی از معروفترین آثار زولاست. در ژرمینال زندگی نکبتبار کارگران معدن پیش چشم گذارده شده است، کارگرانی که در زیر بار استخراج معدن خرد شدهاند و با مزد ناچیز و گرسنگی، در وضع پریشانی به سر میبرند، فساد بر سراسر زندگیشان حکمفرما میشود و از شدت تیرهروزی به الکل و زن پناه میبرند و به سبب آنکه اربابها قصد دارند که از مزدشان کسر کنند، به اعتصاب روی میآورند، چندین ماه از کار دست میکشند و سرانجام بر اثر سرما و گرسنگی، اعتصابشان به شکست منتهی میشود، به قوای انتظامی تسلیم میشوند و به دوزخ معدن بازمیگردند. ژرمینال انعکاس عظیمی داشت و از چنان قدرتی برخوردار بود که منتقدان جز در ستایش آن لب نگشودند. ژرمینال زولا را از بزرگترین نویسندگان همه عصرها ساخت.
سال بعد در 1886 اثر Oeuvre منتشر شد که موجب رنجش سزان گردید که وجود خود را در چهره قهرمان کتاب میدید، زولا در 1887 در زمین La Terre، از سلسله رمان خود، با لحنی خشونتبار از دهقانانی که برای علاقه به زمین از کشتار و خیانت روگردان نیستند، سخن گفته است. وصف صحنههای ننگین و قبیح، توفانی از مخالفت برپا کرد، حتی از جانب طرفداران زولا بیانیهای انتشار یافت که او را از استادی و پیشوایی خود خلع کردند. زولا در همین سال به جبران خشونت گذشته، به لطف و نرمی گرایید و کتاب رؤیا Le Reve را انتشار داد.
زولا کمکم از سلسله رمان له روگون-ماکار، احساس خستگی کرد و سه رمان دیگر در این سلسله انتشار داد و به آن پایان بخشید. هریک از رمانهای این سلسله مستند است و از ارزش مدارک کاملاً مستقلی برخوردار که در مجموع بینشی دقیق را درباره محیط اجتماعی نشان میدهد. زولا علاوه بر سلسله رمان له روگون-ماکار دو سلسله دیگر انتشار داد که یکی از آنها مجموعه سه شهر Les Trois Villes است درباره لندن، رم و پاریس.

در پنجم اکتبر 1894 بود که آلفرد دریفوس Dreyfus، افسر فرانسوی یهودی به اتهام خیانت توقیف و تبعید شد و فرانسویان، گروهی به موافقت و دسته دیگر به مخالفت با او برخاستند. موضوع رنگ سیاسی گرفت و به اختلاف میان سلطنتطلبان و طرفداران کلیسا و جمهوریخواهان کشیده شد که سرانجام به جدا شدن دین و سیاست از یکدیگر در کشور فرانسه منجر گشت. زولا کار ادبی را کنار گذاشت و در قضیه دریفوس شرکت کرد.

در پنجم نوامبر 1897 اولین مقاله را درباره کار دریفوس انتشارداد و به دنبال آن نامهای سرگشاده به رئیس دادگاه با عنوان من متهم میکنم J’accuse فرستاد و توجه توده مردم را به این کار جلب کرد و با شهامت قابل تحسین و ارائه مدارک، بیگناهی دریفوس را اعلام کرد ونشان داد که دادرسی بسیار سنجیده انجام گرفته است، همین نامه موجب شد که زولا به یک سال حبس و پرداخت جریمه محکوم شود، پس به انگلستان رفت و برای اعاده دادرسی به فرانسه بازگشت، اما دریفوس از طرف دادگاه نظامی مقصر شناخته شد. زولا نفرت و تحقیر خود را در مقالههای گوناگون ابراز کرد، سرانجام دریفوس در 1900 تبرئه گشت و اعاده حیثیت و به دست آوردن حقوق سابق وی تا 1906 به طول انجامید. زولا قهرمان اصلی این پیروزی بود و به مردم نشان داد که شهامتش از هنرش کمتر نیست.

آخرین سلسله رمان زولا اناجیل اربعه Quatre Evangiles است که آخرین داستان آن پس از مرگش در 1903 انتشار یافت. زولا در بیستم سپتامبر 1902 در پاریس مستقر گشت و در آپارتمان سردش بر اثر مسدود شدن لوله بخاری، به اختناق دچار شد که هیچگونه درمانی سودمند نیفتاد. مراسم تشییع وی در میان گروه عظیمی از مردم انجام گرفت و شش سال بعد جسدش به پانتئون Pantheon انتقال یافت. مکتب ناتورالیسم در اواخر زندگی زولا قدرت خود را از دست داد، اما سرنوشت آثار زولا به این مکتب بستگی کامل ندارد، زیرا وی در هنر رماننویسی ابتکارهای جالب توجهی به کار برده و در تصویر اجتماع استعدادی بینظیر و استثنایی نشان داده است. آثار زولا با آنکه بر جنبههای علمی زیستشناسی و مسأله توارث و جبر علمی متکی است، از جنبههای شاعرانه و تغزلی و صور ذهنی خارقالعاده نیز سرشار است. نفوذ زولا و مکتب ناتورالیسم او در نویسندگان ملل مختلف قرن بیستم انکارناپذیر است.







آثار ترجمه شده به زبان فارسی
- دارایی خانوادهٔ روگن/ ترجمهٔ محمدتقی غیاثی
- آسوموار/ ترجمهٔ فرهاد غبرایی
- زمین/ ترجمهٔ محمدتقی غیاثی/انتشارات نیلوفر/ چاپ نخست، تهران، بهار 1361

- سهم سگان شکاری/ ترجمهٔ محمدتقی غیاثی/ انتشارات نیلوفر/ چاپ نخست، تهران، پاییز 1362
- شکست/ ترجمهٔ فرهاد غبرایی
- شاهکار/ ترجمهٔ علی‎اکبر معصوم‎بیگی/انتشارات نگاه/چاپ دوم، تهران، 1376
- رویا./ ترجمهٔ مهران محبوبی/مرکز نشر ارغنون/چاپ نخست 1371
- ژرمینال/ ترجمه سروش حبیبی
- ژرمینال/ ترجمه نونا هجری/انتشارات فرزان/چاپ نخست، تهران، پاییز 1363
- پول و زندگی/ ترجمهٔ علی‎اکبر معصوم‎بیگی/انتشارات نگاه/ چاپ نخست، تهران، 1376
- دکتر پاسکال/ ترجمهٔ محمدعلی خندان/انتشارات اکباتان/چاپ نخست آبان 1362



امیل زولا «من متهم مى کنم.
شرایط خاص همواره آدم هاى مخصوص به خودش را مى طلبد. داستان زولاى نویسنده و مفهوم روشنفکرى را نیز باید یکى از این شرایط خاص دانست که در جریان تاریخ روشنفکرى جایگاه مهمى را به خود اختصاص مى دهد.
در واقع اتحاد برخى روشنفکران مهم فرانسوى در سال هاى پایانى قرن نوزدهم و تقابل ایشان با جناح راست افراط گرا که اعم کرسى هاى زمامدارى و پایگاه هاى اجتماعى جامعه روز فرانسه را در اشغال داشت را مى توان هواى تازه اى در حوزه ادبیات و تعهد دانست. ماجراى «دریفوس» و تولد واژه روشنفکر، دلیل این اتفاق درخشان تاریخى بود که البته قربانى هاى خود را نیز داشت. اما نکته مهم را باید چهره جدید از نویسنده اى دانست که در اوج شهرت، ثروت و اقبال عمومى خود را در مقابل کلیساى کاتولیک،کلیساى پروتستان و راست گرایان افراطى قرار داده و هزینه هاى آن را نیز پرداخت مى کند... نوشتن از ماجراى دریفوس نه تنها بازخوانى یک پرونده قدیمى بلکه توجه به معیارهایى است که نویسنده اى چون زولا را در مقام ترکیبى از نویسنده و مصلح اجتماعى معرفى مى کند. فریاد زنده باد آزادى در این بازخوانى شعارى تکرارى اما مهم است که زولا و یارانش را در موقعیت اقلیت قرار داد. موقعیتى که حق تبعید خودخواسته نویسنده را نیز به همراه داشت. با این کلیات نگاهى به جریان و نقش زولا در اتحاد روشنفکرى- ادبى فرانسه و قضیه و دریفوس خواهیم داشت.

۱- امیل زولا را در نظر بگیرید در سال هایى که جامعه فرانسه هنوز نتوانسته با شاخصه هاى ادبیات ناتورالیستى او آشتى کرده و مقامات مذهبى مدام در حال انکار و تحریم او هستند. زولا در سال هایى نوشتن را آغاز مى کند که جامعه فرانسوى تجربه طولانى رمانتیسم فرانسوى را تجربه کرده و آن را پذیرفته است و در این روند ادبیات شکل منحصر به فردى پیدا کرده است. یعنى قشر بورژوا که در فاصله بین سقوط ناپلئون (۱۸۱۴) تا سقوط پاریس (۱۸۷۰) با وجود ناآرامى هایى مانند جریان لویى فلیپ روند خوانش استعارى و شاعرانه از ادبیات اعم از رمان و شعر را سرلوحه جهان بینى خود قرار داده اند. نویسنده جامعه فرانسه در این پروسه طولانى زیستى و تاریخى منهاى تمام ارزش ها و خلاقیت هاى ادبى خود هنوز مرجعیت و اجازه حرکت هاى سیاسى و اجتماعى را ندارد. در واقع با وجود نفوذ ویکتور هوگو در دستگاه قانونگذارى و یا برخى نقش ها و فعالیت هاى اجتماعى کوچک جامعه، آن دوره از نویسنده خود توقع چنین حرکت هایى را ندارد. این جامعه مخاطب ادبیات را نه مردم عادى بلکه بورژواها و اشرافى تشکیل مى دهند که به واقع حامى نویسندگان هستند و چه بسا با برداشتن چتر حمایتى خود از سر ایشان آنها را منزوى و گوشه نشین مى کردند. در واقع ساختار جامعه فرانسه بعد از تجربه ناپلئون اول ترکیبى از سنت گرایان و ناسیونالیست هاى دو آتشه است که ارزش هاى مذهبى را ستوده و اعتقاد به وضعیت «تثبیت» کشور فرانسه دارند. در این راه نوع ادبیات موردپسند ایشان نیز بنابر شرایط اخلاقى و مصلحت هاى سیاسى عوض مى شود؛ به طورى که نویسنده اى مانند استاندال که منش فکرى مستقل و تا حدودى منتقدى دارد در دوران حیات خویش مطرود باقى مى ماند و برخى چهره هاى دیگر و به خصوص شاعران رمانتیست به بلندگویى براى آفریدن شور و شکوه روح فرانسوى تبدیل مى شوند. اصولاً این برخورد با رمانتیسم در فرانسه شکاف عمیق فکرى اى بین آنها و رمانتیست هاى آلمانى به وجود مى آورد و گاه رمانتیسم فرانسوى را به سوى سانتى مانتالیسم هدایت مى کند. در واقع شاید تجربه جامعه بورژواى فرانسه کمتر به آنها اجازه مى داد که نقش هاى مستقل ترى براى نویسنده خود قائل شوند و این روحیه خاص و در عین حال ملال آور نویسنده فرانسوى را در روایت هاى داستانى خود دچار مشکل مى کرد. بورژوازى سنت گراى فرانسوى هیچ گاه چنان فرصتى به چپ هاى نوظهور نداد و «کمون پاریس» تجربه اى بود تا این راستگرایان افراطى که اغلب وجهه هاى مذهبى را نیز ایجاد مى کردند، در برابر پدیده اى به نام ادبیات چپ و یا مردمى جبهه بگیرند. عنصرى به نام «پاستوریزه کردن ادبیات» براى تثبیت زندگى و منش بورژوایى از جمله محصولات چنین روندى است. به طورى که نزدیک شدن به مفاهیم قابل ستایشى چون اخلاق، نویسنده فرانسوى را با مشکل موقعیت اجتماعى روبه رو مى کرد و این در حالى است که نخستین رئالیست ها از میان فرانسوى ها چهره مى شدند. این روند تا پایان دوره ناپلئون سوم کم و بیش روح حاکم بر روابط میان نویسنده و جامعه حامى آن است. ظهور امیل زولا در نیمه دوم قرن نوزدهم (متولد سال ۱۸۴۰) از یکسو و فراگیر شدن مطبوعات و جریان هاى چپ از سوى دیگر، بیانگر و نویددهنده اتفاق هایى تازه است. زولا را باید نویسنده اى معترض و به قولى شورشى دانست که ریشه هاى زندگى خانوادگى اش را هیچگاه فراموش نکرد. ناتورالیسم به عنوان مانیفستى داستانى اولین ضربه مهم را به چهره بورژوازى راستگراى فرانسه وارد مى کند. آثار تکان دهنده نویسنده مانند: نان، سهم سگان شکارى، زمین، ژرمینال، آسوموار، قلب پاریس و به طور کلى مجموعه رمان هاى خانواده روگن ماکار، هر یک به بیانیه ها و متونى انتقادى تبدیل مى شوند که قهرمان هاى خود را اغلب از میان قشر ضعیف و یا فاسد جامعه فرانسه یافته اند. حمله امیل زولا به راستگرایان را باید در اغلب آثار وى به خصوص رمان شکست درک کرد؛ رمانى درباره شکست مفتضحانه ارتش فرانسه از نیروهاى بیسمارک صدراعظم آلمان که در نهایت به سقوط امپراتورى ناپلئون سوم انجامید. در این سال ها امیل زولا چهره اى ناخوشایند است و در عین اینکه آثار پرفروش و ارزشمندى را خلق کرده مطلوب بورژوازى فرانسه قرار نمى گیرد، به طورى که وى هیچ گاه به عضویت آکادمى فرانسه درنیامده و همراهى اش با نهضت هاى انقلابى هنر مانند امپرسیونیسم، او را بین نویسندگان مستقل و نوگرا محبوب مى کند. پس وضعیت امیل زولا در سال هاى پایانى قرن نوزدهم وضعیتى خاص است، به این صورت که مدام در حال تحمل انتقادهاى نهادهاى اخلاقى و مذهبى از یکسو و حمله نویسندگان مخالفى چون گنکور قرار دارد. اما یک مولفه در این میان غیرقابل انکار است و آن اینکه زولا در این سال ها به عنوان یک نویسنده بزرگ پذیرفته شده است.
شاید اگر امیل زولا به مانند بسیارى دیگر از نویسندگان فرانسوى به زندگى آرام خانوادگى خود ادامه مى داد و بعد هم در آرامش از دنیا مى رفت، چنین تاثیر فکرى اى که جریان روشنفکرى از آن دم مى زند را ایجاد نمى کرد. زولا در سال ۱۸۹۷ از حکمى آگاه مى شود که براساس آن یک نظامى یهودى ارتش فرانسه به نام آلفرد دریفوس را به جرم خیانت و جاسوسى محکوم، خلع لباس و به جزیره شیطان در گویان فرانسه تبعید مى کرد. این محاکمه که آغاز آن در سال ۱۸۹۴ بود، در جامعه فرانسه و به خصوص ناسیونالیست ها، ضدیهودى ها و در نهایت راستگرایان موجى از خشنودى را به وجود آورد و روحیه فرانسوى ایشان را ارضا کرد. طى این محاکمه توجه امیل زولا که در آن روزگار در اوج شهرت و ثروت به سر مى برد و حتى طبقات بورژوا نیز از در مصالحه با وى درآمده بودند، به این قضیه جلب شد. زولا در ابتدا به همراه برخى دیگر از نویسندگان، منتقدان و هنرمندان دیگر آن دوره توجه چندانى به قضیه نشان نداد اما بعد از اعلام محکومیت در پاییز ۱۸۹۷ قضیه شکل دیگرى به خود گرفت. به عقیده میشل ویندک در کتاب قرن روشنفکران دلیل اقدام زولا اینچنین بود «تهور و جسارتى که رمان نویس بزرگ در ماجراى دریفوس از خود به ظهور رساند تا حدى به دلیل همین وضعیت دوگانه بود: ثروتمند بودن و شهرت داشتن و در همان حال پشت سر در سراى جامعه نخبگان فرانسه ماندن و به درون سرا راه نیافتن.» در عین حال زولا از طبقه اى برخاسته بود که مفهوم بى عدالتى را بار ها درک کرده بود و اندیشه هاى چپگراى وى را به خصوص در دو رمان زمین و ژرمینال را باعث شده بود. در هر صورت زولا به همراهى برخى دیگر از چهره هاى ادبى و هنرى آن روزگار به نوشتن مقالاتى در روزنامه فیگارو پرداخت، مقالاتى در باب نقد ارتش و جامعه ناسیونالیست بورژوا که موجب شده بود با چشم پوشى ناعادلانه بر گناه یک افسر فرانسوى به دنبال مقصرى دیگر گشته و او را به زنجیر کشند. با اوج گرفتن حملات زولا، حمله هدایت شده اى علیه وى صورت گرفت. انبوه نقد ها، دشنام ها و هتک حرمت ها او را متهم به دفاع از خائن به ملت فرانسه مى کردند. این انتقاد ها زولا را برانگیخت تا در یکى از ماندگارترین متن هاى روشنفکرانه جهان به نام «من متهم مى کنم» (accuse' J)حملات ناسیونالیست ها و راستگرایان را پاسخ دهد. او در این مقاله کوتاه با استفاده از صراحتى که در زمان هاى خود نیز از آن سود برده بود، رئیس جمهور را مخاطب قرار داده و از ظلم رانده شده بر دریفوس مى نویسد. استفاده زولا از تکنیک مختلف در ایجاد حالتى تهاجمى متنى را آفرید که هر قسمت از آن با یک ریتم و ضرباهنگ خاص نوشته شده است. او نوشت: «... جنایت است متکى بودن به مطبوعات فاسد و گذاشتن اینکه کثیف ترین آدم هاى پاریس از تو دفاع کنند تا آنجا که کثافت و فساد گستاخانه پیروز شود و حق و عدالت و شرافت شکست بخورد.» من متهم مى کنم را باید اولین متن روشنفکرانه یک نویسنده بزرگ دانست که در یک موقعیت حساس تاریخى که نیاز به اتحاد روشنفکرى علیه یک فاجعه احساس مى شود، خلق شده است. زولا به عنوان نویسنده اى معترض به سیستم حکومتى فرانسه که تحت حمایت راستگرایان به اغماض هایى چند در باب عدالت دست زده بود، توانست منش نویسندگى را تغییر داده و او را وارد عرصه اى فراگیر تر نماید. بعد از انتشار من متهم مى کنم جنگ قلمى که بین زولا و برخى نویسندگان ناسیونالیست مطرح مانند موریس بارس به اوج مى رسد جامعه ادبى فرانسه که در بسیارى شرایط تحت قیمومیت اشراف و مادام ها، کنتس ها، دوشس ها و به طور کلى قشر مرفه پاریسى است، در این بازى بزرگ امتحان خوبى پس مى دهد و ما مى بینیم که امضا هاى بسیارى علیه دادگاه دریفوس و در حمایت از زولا و یارانش جمع آورى مى شود. امضاى چهره هایى چون مارسل پروست، ژرژ سورل، لوسین هر و از همه مهم تر آناتول فرانس پاى این بیانیه، موقعیت راستگرایان را به مخاطره مى اندازد. پاریس شوکه مى شود و دولت زیر فشار سنت گرایان و اعوان آنها زولا را محاکمه و به یک سال زندان و پرداخت غرامت محکوم مى کند. دیکتاتورى در این مقام روى اصلى خود را نشان مى دهد و مفاهیمى چون جمهورى و یا عدالت خواهى که بانگ آن گوش فلک را کر کرده بود تحقیر مى شود. زولا پیش از حکم دادگاه بدوى و براى حفظ جان خود و خانواده اش از پاریس به انگلستان مى گریزد که همین امر راستگرایان را بر آن وامى دارد تا نشان لژیون دنور او را بازپس گیرند.
در هر صورت بازگشت زولا به فرانسه بعد از یک سال آوارگى با فشارى صورت مى گیرد که نویسندگان، روزنامه نگاران و برخى چهره هاى فرهنگى دیگر در باب قضیه دریفوس ابراز مى کنند. اردوى طرفداران زولا که بعد از نامه سرگشاده من متهم مى کنم شکل گرفته بود به تدریج وسیع تر شده و چنان شورى برمى انگیزد که راستگرایان، پروتستان ها و کاتولیک هاى متعصب و ناسیونالیست ها را وادار به موضع گیرى عیان و آشکار مى کند. حکم تجدیدنظر در راى دریفوس را باید اولین پیروزى مهم یاران زولا دانست که حال با رهبرى چهره اى چون آناتول فرانس پیش مى روند. تجدیدنظرى که بالاخره بعد از مدت کوتاهى از مرگ مشکوک زولا صورت گرفته و دریفوس بى گناه شناخته مى شود. مرگ زولا به سال ۱۹۰۲ در حالى صورتى مى پذیرد که لوله بخارى اتاق خواب وى به طرز مشکوکى بسته و نویسنده بر اثر مسمومیت ناشى از دى اکسیدکربن جان خود را از دست مى دهد. اما مرگ زولا نمى تواند انجمن دریفوسى ها را که حالا پایگاه هاى محکمى بین قشر دانشگاهى و روشنفکران نوظهور پیدا کرده اند از فعالیت خود دور کند. ماجراى آلفرد دریفوس را باید نقطه عطفى از حرکت هاى مستقل یک نویسنده دانست که بى مهرى سالیان طولانى جامعه و راست گرایان افراطى را بر جان خریده و در عین حال به هدف خود دست پیدا کرد. در باب ماجراى دریفوس آثار فراوانى نوشته شده، اما اتفاق مهمى که این ماجرا سرآغاز آن بود، پررنگ تر شدن معناى نویسنده- روشنفکر در جامعه فرانسه و متفکران آن شد. زولا در موقعیتى که تاریخ در حال قربانى کردن حقیقت بود، اینچنین مى نویسد: «من فقط یک سودا در سر دارم. سوداى وضوح و روشنایى به نام بشریتى که این همه رنج برده است و حق دارد که خوشبخت شود.» این معنا با وجود سمبلیسم عریان و واضحى که در آن به چشم مى آید، بیانگر دو مسئله مهم است. نخست آنکه، نویسنده به عنوان شاهد و ناظرى که برخى واقعیت هاى مهم روزگار خویش را بهتر مى بیند باید تن به تعهدى دهد که لزوماً مى تواند بیانگر آرا و خواسته هاى حزب و یا ایدئولوژى خاصى نباشد. او در یک قضیه قضایى هویت و صورتکى را زیر سئوال مى برد که جامعه فرانسه بارها از آن ضربه خورده بود. جامعه اى که انقلاب ۱۷۸۹ را در آستین داشت و ناگهان دریافت که امپراتورى جدید آرمان هاى آن را به نفع خود مصادره کرده است. جامعه اى که با وجود سیستم پارلمانى و دموکراتیک نوه ناپلئون را مى پذیرد و باز هم از اصول گرایان سنتى فریب مى خورد، که نتیجه آن هم شکست حقارت بار ۱۸۷۰ از آلمان است. این مشى دیکتاتوروار زولا را بر آن داشت که با استفاده از این ماجرا و در یک موقعیت تاریخى مهم روشنفکران و نویسندگان جامعه فرانسوى را هرچند به سختى اما به تدریج متحد کرده و اجازه ندهد تا سیستم راست گراى بورژواى پاریسى بار دیگر جمهورى را به صورت مضحکه و مترسک درآورد. نکته دوم هم در ادامه این حرکت است که نویسنده اى چون زولا عمق جامعه را هدف قرار مى دهد و کارکرد روشنگرى روشنفکرانه را براى ایشان متصور مى داند. جامعه اى که سا ل ها بر سر انحصارطلبى سنت گرایى جامعه بورژوا (که حتى انقلاب را هم به نام خود مصادره کرده اند) در موقعیتى منفعل قرار گرفته است. زولا با اعلام راى اتهام خود برعلیه دادگاه دریفوس و نبرد براى متحد کردن روشنفکران هم عصر خود موفق مى شود تا نقش پررنگ نویسنده را در مراحل مختلف و حساس تاریخى که فاجعه اى را در آستین دارد، ابراز کند. او در جایى از نامه من متهم مى کنم، چنین مى نویسد: «تمام آنچه در آنجا به حرکت افتاده، از جنون و بلاهت و تخیلات دیوانه وار و اعمال پلیسى پست و سنت هاى تفتیش عقاید و جباریت و لذت بردن چند ستاره به دوش که چکمه بر سر ملت نهاده اند و خفه کردن فریاد حقیقت و عدالت در گلوى او، به بهانه دروغین و وهن آور صلاح دولت...» زولا با پاریس جنگید و این جنگ را برد. جنگى که هوایى تازه براى دموکراسى و جامعه فرانسه بود.
.RAHA. هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول



(http://http://s3.picofile.com/file/7383068381/gabriel_garcia_marquez_02.jpg)