تبلیغات
بیوگرافی نویسندگان مشهور دنیا - ده رمان برتر

بیوگرافی کامل نویسندگان مشهور دنیا

درتفسیر كوتاهی كه ضمیمه این لیست كتابها كردم ، نوشتم : «خواننده خردمند ، از خواندن آنها بزرگترین لذت را كسب می كند ،به شرظ آنكه هنر مفید رها كردن پارهای از بخشهای هر كتاب رابیاموزد». مدتی بعد ، یك ناشر آمریكایی به من پیشنهاد كرد این ده رمان را دوباره منتشر كنم واز متن هر یك ، قسمتهایی را كه بهتر است ناخوانده رها شود ، بزنم و برای هركدام مقدمه ای بنویسم . این پیشنهاد علاقه مرا جلب كرد و شروع به كار كردم . بیستر این مقدمه ها كه تا اندازه ای خلاصه شده بود ، در « ماهنامه آتلانتیك »[1] چاپ شده است و چون ظاهرا مورد توجه خوانندگان قرار گرفته ، فكر كرده اند خوب است آنها رادر یك جلد جمع كنند .

لازم بود در لیست اصلی من تغییری داده شود . آن صورت را من با مارسل پروست  به نام «یادآوری گذشته ها » تمام كرده بودم ، ولی به چند دلیل ، رمان پروست 3 را جزء كتابهایی كه قصد داشتم منتشر كنم ،نیاوردم . از این كار متاسف نیستم . رمان پروست ، یعنی بزرگترین رمان این قرن ،بسیار طولانیست وخلاصه كردن آن تا مقداری كه موجه و معقول باشد ، حتی باحذف بسیاری از قسمتهای كتاب ، امكان پذیر نبود.

موفقیت این كتاب عظیم بوده است . لیكن ارزیابی ارزشی كه نسل آینده برای آن قائل خواهد شد، هنوز بسیار زود است. ستایشگران متعصب پروست ، كه من هم یكی از آنها هستم ، می توانند هر سطر این رمان را با علاقه بخوانند :خودم هنگامی كه در ستایش او زیاده روی كرده بودم نوشتم كه ای كاش بزودی از دست پروست خسته شوم تا اینكه از نوشته نویسنده دیگری به نشاط آیم ؛ ولی حالا حاضرم اعتراف می كنم همه قسمتهای مختلف این كتاب، ارزش یكسانی ندارد.

معتقدم نسل آینده ، به آن قسمتهای طولانی كتاب پروست كه تحت تاثیر نظریه روانشناسی رایج زمان او نوشته شده است، علاقه ای نخواهد داشت. هم اكنون آشكارشده است كه قسمتی از این نظریه غلط است. فكر می كنم در آینده این نكته حتی بیشتر از آنچه فعلا معلوم است ، آشكار شود كه پروست یك فكاهی نویس بزرگ بود و قدرت وی درآفریدن قهرمانهای بدیع، مختلف ، زنده ، او را در ردیف بالزاك و دیكنز و تولستوی قرار داده است.

شاید درآن زمان باشد كه خلاصه اثر قطور او منتشر شود و در این تلخیص ، آن بخشهای كتاب كه زمان ، ارزش آنهارا از میان برده است حذف گردد و فقط تكه هایی حفظ شود كه چون مربوط به هسته اصلی یك رمان هستند، جاذبه و گیرایی دائمی خواهند داشت. «یاد آوری گذشته ها» پس ازخلاصه شدن هم یك رمان بسیار مطو ل است . ولی یك رمان عالی خواهد بود .

لیست نهایی من كه از ده رمان عالی دنیا تهیه كرده ام اینست:

1.       تام جونز[1]  

2.       غرور و تعصب[2]

3.       سرخ و سیاه[3]

4.       بابا گو ریو[4]

5.       دیوید كاپر فیلد[5]  

6.       بلندیهای بادخیز[6]

مادام بوواری [7]


[1] -Tam Jones

[2]-Pride and prejudice

[3]-The red and the black

[4]-Old man goriot

[5]-David copper field

[6]-Wuthering heights

[7]-Moby Dick

 

1.       موبی دیك[1]

2.       جنگ و صلح[2]

3.       برادران كارامازوف [3]

اجازه بدهید مطلب رابا این گفته شروع كنم كه صحبت كردن از ده رمانی كه بهترین رمانهای دنیا هستند ، چرند است. در دنیا ده تا رمان نیست كه بهتر از همه است، شاید صدتا باشد ، گرچه به هیچ وجه اطمینان ندارم كه حتی این رقم هم درست باشد .

اگر قرار بود پنجاه آدم كتاب خوان كه معلومات كافی می داشتند لیستی از صد رمان عالی دنیاتهیه كنند ، معتقدم كه این افراد دست كم نام دویست یا سیصد كتاب راچند بار تكرار می كردند . ولی فكر می كنم در این پنجاه لیست ، با این تصور كه صورتها راآدمهای انگلیسی زبان تهیه كرده بودند ، ده رمان كه من انتخاب كرده ام ، جایی پیدا می كردند . می گویم آدمهای انگلیسی زبان، برای اینكه لااقل یكی از رمانهایی كه در لیست من آمده ، یعنی موبی دیك هنوز هم برای مردم بحصیلكرده اروپا نسبتا ناشناس است ، و تردید فراوان دارم كه این كتاب راجز كسانی كه كارشان تحقیق و مطالعه در ادبیات انگلیسی است ، كسی به زبان آلمانی ، اسپانیایی ، یا فرانسه خوانده باشد .

در قرن هیجدهم ، آثار ادبی انگلیس در فرانسه زیاد خوانده می شد ، ولی از آن به بعد ، تا همین اواخر ،فرانسویها به چیزهایی كه در آنطرف مرزهای كشورشان نوشته شده بود علاقه ای نداشتند. به همین سبب لیستی كه فرانسویها از صد  رمان عالی دنیا تهیه كنند ، مسلما شامل آثاری خواهد بود كه ملل انگلیسی زبان ، اگر هم نام آنها راشنیده باشند ،كمتر خوانده اند.

این اختلاف بزرگ عقیده را تا اندازهای به آسانی می توان توضیح داد . علل مختلفی وجود دارد كه ممكن است رمان مخصوصی را  آنقدرمورد توجه شخصی حتی مورد توجه كسی كه قضاوت درستی دارد قرار بدهد كه اوبرای آن رمان ارزش زیادی قائل شود . ممكن است این زمان را در زمانی از زندگی خود ، یا در اوضاع و احوالی خوانده باشد كه از لحاظ تاثیر كردن مطالب كتاب در او ، آمادگی خاصی داشته است. ویا ممكن است موضوع رمان با زمینه آن، به علت تمایلا ت یا وابستگی های شخصی این خواننده ، برای او ارزشی بیش از ارزش معمولی داشته باشد.

مثلا می تئانم تصور كنم آدمی كه عاشق سینه چاك موسیقی است، ممكن است «موریس گست » اثر هنری هندل ریچارددسون رابه آسانی جزء ده رمان عالی بداند ، ویا یكی از اهالی «فایوتاونز» كه از صداقت آرنولد بنت در توصیف خصوصیات خود «قصه پیرزنان»اثر او را قرار دهد . هردوی اینها ،رمانهای خوبی هستند، ولی فكر نمی كنم كه یك قضاوت خالی ازغرض ، هیچ یك آنها رادرمیان ده رمان عالی جا بدهد.

ملیت خواننده، به بعضی از كتابها ، جاذبه و گیرایی می دهد، و همین جاذبه ، خواننده رامتمایل می سازد كه برای این كتابها برتری و مزیتی بیش از آنچه همه قبول خواهند داشت ، قائل شود. برای مثال، فكر می كنم هر فرانسوی تحصیلكرده ای، اگر بخواهد



 

[2]-War and peace

[3]-The brothers Karamazov

 

 

[1]- Atlantic Monthly

چنین لیستی كه من تهیه كرده ام فراهم كند ، رمان  «شاهزاده خانم كلو » اثر بانو لافایت را وارد این لیست خواهد كرد، و كار درستی هم می كند . برای اینكه این كتاب مزایای مهمی دارد: اولین رمانیست كه با استفاده از اصول روانشناسی نوشته شده است؛ خود داستان ، مؤثر و رغبت انگیز است ؛‌قهرمانها، خوب و ظریف طراحی شده اند؛‌كتاب ، واضح و روشن نوشته شده و به نحو پسندیده ای مختصر و كوتاه است ؛‌در بارة‌یكی از حالتهای جامعه بحث می كند كه در فرانسه هر شاگرد مدرسه ای آن را خوب می شناسد؛ محیط اخلاقی ومهنوی حكایت ، برای هر محصل فرانسوی ، بنا به مطالعاتی كه در آثار كرنی و راسین دارد ، مانوس و آشناست؛ داستان ، فریبندگی خاصی دارد كه ناشی از وابستگی آن به درخشانترین دورة تاریخ فرانسه است؛ و اثر با ارزشی است كه به ذخائر عصر طلایی ادبیات فرانسه افزوده شده است. با همه اینها، ممكن است قهرمانان كتاب در نظر خوانندة انگلیسی یا آمریكایی ، كاملا چوبی و بیجان جلوه كنند؛ رفتارشان غیر طبیعی باشد و احساسی كه دربارة شرف و آبرو دارند، توجهی كه خوانندگان انگلیسی و آمریكایی این رمان حق دارند كه این طور فكر كنند ، ولی وقتی این طور فكر كردند، این كتاب را هرگز در میان ده رمان عالی جهان نخواهند گذاشت.

فكر می كنم دلیل اصلی اختلاف عفیده بزرگی كه دربارة ارزشها و مزایای مخصوص رمانها وجود دارد ، ناشی از این واقعیت باشد مه اصولا «رمان » ناقص است .هیچ رمانی «كامل » نیست . از این ده رمانی كه من انتخاب كرده ام، حتی یكی را هم پیدا نمی كنید كه از جهت خاصی، نتوانید به آن ایراد بگیرید و این همان كاریست كه قصد دارم وقتی به نوشتن مقدمه برای هر یك از آنها می رسم ، بكنم .برای اینمه هیچ ناخدمتی به خواننده ، بزرگترازتحسین و تمجید بیجایی نیست كه گاهی از بعضی كتابها می شود، كتابهایی كه معمولا به عنوان آثار «كلاسیك »پذیرفته شده اند.

خواننده ، كتاب را می خواند و می بیند كه وقوع فلان حادثه ، بسیار نامحتمل است ، فلان قهرمان كتاب غیر واقعی است ، فلان توصیف آن خسته كننده است . اگر خواننده آدم تندخویی باشد، فریاد می كشد : منتقدانی كه می گویند این كناب ، شاهكار است ، یك مشت احمق اند؛‌و اگر مزاج معتدلی داشته باشد ، خود را سرزنش خواهد كرد و فكر می كند ، كه مطالب كتاب بالاتر از قدرت فهم اوست و برای او نوشته نشده است. اما اگر آدم لجوج و پی گیری باشد، مطالعه كناب را با دقت و مراقبت، ولی بدون كسب لذت ، ادامه خواهد داد.

ولی ، یك رمان راباید بالذت خواند. اگر رمان به خواننده لذت ندهد، بی ارزش است . با این حساب هر خواننده ای خودش بهترین منتعد اثر یست كه می خواند، برای اینكه فقط خود او می داند كه از چه چیز آن ، لذت می برد و از چه چیز آن ، لذت نمی برد . در خواندن داستان ، هیچ قیدو الزامی وجود ندارد. منتقد ،از این لحاظ می تواند مفید باشد که بگوید به عقیده او ارزشها و مزایای رمانی که معمولایک اثر بزرگ شناخته شده کدام است و نقائص آن کدام . ولی قبل از هر چیز ، باید خواننده را آکاه ساخت که از رمان نباید توقع «کمال» داشته باشد واین نکته ایست مه قبلاهم گفته ام


 





Admin Logo
themebox Logo